كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

37

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

مضمون ربنا و لا تحملنا ما لا طاقة لنا « 1 » به زبان گشاده اما باز همه بر اميد نويد اللّه لطيف بعباده « 2 » به دلهاى « 3 » فگار قرار داده كه شايد آفتاب عنايت ربانى به وجهى رخ نمايد كه از فروغ آن نور در عين عالم روشنى فزايد و ماه معدلت آسمانى به طلعتى برآيد كه از پرتو جهان‌افروز آن شب ظلمت نهاد بيداد به سرآيد و طالع عالم مطرح اشعهء سعود شود و كواكب آمال و امانى در نطاق صعود مسعود گردد : مصرع و المنة للّه تعالى و تقدس كه عالميان به ميامن عدل و احسان در مساكن و اوطان فارغ بال و مستقيم احوال آسودند و جهانيان در مهاد امن و امان به كمال فراغت غنودند و فقير حقير را باز شعشعهء انديشهء كتاب انشاء جلوه آغاز كرد و طوطى شكرين مقال قلم مصرع به شيرين زبانى دهان باز كرد و فكر بكر در آينهء خيال جمال نمود و ماه روى دلگشا از چهرهء جانفزا نقاب گشود . به اين وجه كه مؤلفى از مبدأ ولادت سلطان عالىشان ، علاء السلطنة و الدنيا و الدين سلطان ابو سعيد بهادر خان انار اللّه تعالى برهانه ، اعنى سنهء اربع و سبعمايه تا سنهء اربع و سبعين و ثمانمائه ، مرتب سازد و در اداى آن هرگونه سخن پردازد و احوال مملكت ايران و توران بل اكثر جهان به تفصيل و اجمال باز نمايد . ماهى كه به سان هلال چند سال در شبستان سواد و خيال مىبود بدر صاحب كمال شده از افق مراد جمال نمايد و غنچه‌اى كه عمرى در پردهء عزت روى پوشيده داشت چون گل صد برگ به هزارگونه حسن چهره گشايد . هرچند فصحاى امصار و بلغاى اعصار كه به الماس بيان گوهر معانى سفته‌اند و درر منثور و غرر منظوم چنانچه بايد گفته اين نقد مغشوش نزد ايشان

--> ( 1 ) . سورة البقرة 286 ( 2 ) . سورة الشورى 19 ( 3 ) . ك - ف ، س : دلهاى نگار